آرشیو دسته ها: مقاله

بررسی روایت‌شناختیِ پدیدارشناسی روحِ هگل

بررسی روایت‌شناختیِ پدیدارشناسی روحِ هگل

نویسندگان: محمدمهدی اردبیلی، سمیرا رشیدپور

چکیده
روایت‌شناسی، علمی نوپاست که در دهۀ شصت قرن بیستم توسط نظریه‌پردازانی همچون ژرار ژنت و تزوتان تودورف ایجاد شد. این علم به طور مشخص به روش‌شناسیِ ساختار و روشِ روایت می‌پردازد و به طور عمده حوزۀ عملکردش ادبیات است. از سوی دیگر، پدیدارشناسی روحِ هگل یکی از بزرگ­ترین آثار تاریخ فلسفه است که در آن، هگل به تعبیری، تمام دقایق و مراتب اندیشه و تاریخ بشری را بررسی کرده و همۀ آنها را به نحوی دیالکتیکی در بطن روح جای می‌دهد. موضوع این کتاب در یک کلام، همان­گونه­ که از عنوانش پیداست، داستان پدیدار شدنِ روح است. در بیش از دو قرنی که از انتشار این کتاب می‌گذرد، شرح‌ها و تفسیرهای متعدد و متنوعی در حوزه‌های مختلف دربارۀ آن نوشته شده است.
مقالۀ حاضر تلاش می­کند تا صرف‌نظر از مباحث فلسفی و محتوایی، تمرکز خود را بر نوع پیشروی روایت و منطق حاکم بر آن معطوف کند و در نتیجه بتواند دست­کم طرحی از چگونگیِ روایت‌شناسیِ وجوهی از پدیدارشناسی روح هگل و روش روایت‌گری این کتاب ترسیم کند. در نتیجه، این مقاله با تکیه بر تقسیم‌بندی‌های روایت‌شناختی، اثر هگل را از سه منظر راوی، روایت‌شنو (مخاطب) و روایت‌گری بررسی می­کند و در هر مرحله نیز نشان می­دهد که هگل افزون بر ابداعات متعدد و تعیین‌کنندۀ فلسفی، چگونه و از چه لحاظی در زمینۀ روایت‌شناختی نیز دست به ابداعاتی خلاقانه، منحصربه‌فرد و حتی گاهی بی‌سابقه در تاریخ روایتِ بشری زده است.
منبع: فصلنامه علمی-پژوهشی روش شناسی علوم انسانی

دانلود فایل پی دی اف

 

زمانِ ماهی‌ها و گربه‌ها

نوشتار زیر نه قصد دارد و نه می‌تواند یک نقد سینمایی به معنای دقیق کلمه باشد و به اجزاء و عناصر سینماییِ فیلم بپردازد، بلکه این نوشتار تنها می‌کوشد تا به میانجی فیلم «ماهی و گربه» دست به واسازیِ برداشت خطی از مفهوم زمان بزند. این نوشتار همچنین بنا به ماهیت فلسفی‌اش، ناچار است برای تبیین مبانی نظری‌اش مقدمه‌ای نسبتاً مفصل[۱] از برداشت‌های مختلف نسبت به مفهوم زمان به دست دهد و در نتیجه، شاید در ابتدا متن دوپاره (بخشی مطلقاً فلسفی و بخشی مربوط به فیلم) به نظر برسد، اما در واقع بخش دوم را که به‌رغم کوتاه‌تربودنش بخش اصلی متن است، تنها می‌توان در پرتو مبانی نظری بخش نخست درک کرد. این نوشتار در نهایت  می‌کوشد به این پرسش پاسخ دهد که «ماهی و گربه حقیقتاً چه می‌گوید»؟ ادامه مطلب

آینده از منظر هگل

مسالۀ «آینده»

مسالۀ آینده یکی از بزرگترین مسائل بشری است. بشر از ابتدای تاریخ خود می‌کوشیده تا آینده را پیش‌بینی کند، از وضعیت آب و هوا گرفته تا پیشگویی رویدادهای زندگی افراد. هر چه ذهنیت بشر پیچیده‌تر و جوامع بشری متمدن‌تر شدند، مسالۀ آینده ابعاد پیچیده‌تری به خود گرفت و رفته رفته توانست معیارها و شاخص‌های مختلفی را، از رابطۀ بین ستارگان یا مهره‌های جادویی گرفته تا قوانین اجتماعی و حقوقی تعیین کند. این شاخص‌ها اندک اندک به چنان سطحی از قوام و انسجام رسیدند که از دل آنها نوعی منطق استخراج شد و هرکدام، به نوبۀ خود، پایه‌گذار یک دانش شدند. این دانش‌ها را به طور کلی می‌توان به دو نوع فیزیکی و اجتماعی تقسیم کرد. ادامه مطلب

«جهان وارونه» از منظر هگل

۱۴۲۸۸_cvcG9UFG

علی مرادخانی و محمدمهدی اردبیلی 

منبع: دوفصلنامۀ علمی‌-پژوهشی شناخت (دانشگاه شهید بهشتی)، بهار و تابستان ۱۳۸۸٫

چکیده

هگل در اواخر فصل نیرو و فاهمه از کتاب پدیدارشناسی روح به مفهوم “جهان وارونه”[۱] اشاره کرده و بخشی را بدان اختصاص می‌دهد. اما از سویی به دلیل دشواری خود متن و از سوی دیگر به واسطه‌ی جایگاه این بخش در سیر تکوین روح، درک ایده‌ی وارونگی جهان وارونه و چگونگی تحقق این وارونگی به یکی از مشکلات شارحان پدیدارشناسی بدل گشت. تحقیق پیش رو می‌کوشد تا به این مفهوم، که بی‌شک یکی از پیچیده‌ترین مفاهیم موجود در فلسفه‌ی هگل است، بپردازد و در حد توان خود تفسیری روشن و جامع از آن، به ویژه جایگاه و کارکردش در کتاب پدیدارشناسی، به دست دهد؛ و دست آخر نیز در راه ارائه‌ی تفسیری فراگیر از آن، علاوه بر اشاره به تفاسیر فلسفی مختلف، به حوزه‌هایی غیر از فلسفه (برای مثال روانکاوی و ادبیات) نیز بپردازد.

ادامه مطلب