ویراستاری آثار فلسفی بدعت نیست

مصاحبه محمدمهدی اردبیلی با روزنامه فرهیختگان

فرهیختگان/زهرا سلیمانی:محمدمهدی اردبیلی، پژوهشگر، نویسنده و مترجم آثار فلسفی است. عنوان او گاهی علاوه‌بر مترجم با عنوان ویراستار روی جلد کتاب‌های فلسفی نیز به چشم می‌خورد. او تاکنون کتاب‌های «نقد عقل محض» از ایمانوئل کانت، «عصر ایدئالیسم آلمانی» از رابرت سالمن، «شناخت هگل‌گرایی» از رابرت سینربرینک و مجموعه «دفترهای سیاست مدرن»  از انتشارات روزبهان با آثاری کلاسیک از فیلسوفان مدرن  مانند اسپینوزا ، نوالیس، ولتر، لایبنیتس، روسو و دیگران. چند کتاب دیگر را ویراستاری کرده است. در گفت‌وگوی زیر از ویژگی‌ها و تفاوت‌های سنت ویراستاری به این سبک و سیاق پرسیده‌ایم.


فابل پی دی اف

*********************************************************************************

ایده ویراستاری کتاب‌های فلسفی به سبک و سیاقی که شما به آن می‌پردازید آیا سابقه داشته است؟ این کار چه ویژگی‌هایی دارد؟ چه لزومی در این کار هست؟

تا آنجا که به خاطر دارم آقای دکتر ملکیان (در نشر نگاه معاصر) یا آقای دکتر علیا (در مجموعۀ دانشنامۀ استنفورد) آثار مختلفی را با ذکر نام خود، ویراستاری کرده‌اند. تجربۀ بسیار موفق آقای فرهادپور را نیز در چند سال اخیر می‌توان ذیل همین مجموعه جای داد که سطح معادل‌یابی و ترجمۀ آثار فلسفی را بسیار بالا برد. من به این سه نفر اشاره کردم تا نشان دهم که این شیوۀ ویراستاری بدعت نیست، و البته احتمالا نمونه‌های دیگری را هم می‌توان یافت. اما اگر بخواهم به بخش دوم سوال شما پاسخ دهم، باید بگویم که هر فردی بنا بر فهم و اجتهاد خودش وارد این عرصه می‌شود. من کاری به انگیزه‌ و روش دیگران ندارم و از موضع خودم صحبت خواهم کرد. حضور ویراستار در یک اثر فلسفی مزایا و معایب خود را دارد. مزیت آن این است که متن، هم از حیث محتوا و هم از حیث ترجمه، مورد بازبینی انتقادی قرار خواهد گرفت که به ارتقای آن کمک خواهد کرد. عیب آن هم این است که مخاطب نمی‌داند اثر تا چه حدی حاصل فعالیت ویراستار است و نقش ویراستار به راستی چیست؟ چون ممکن است مانند برخی نمونه‌ها، ویراستار عملاً چیزی جز یک اسم نباشد که مثلا بناست به اثری هویت ببخشد، یا برعکس، در موارد بسیار شایع، ویراستار همۀ کارها را بر دوش کشیده است و ترجمه یا تالیف پرایرادِ یک مترجم یا مولف را شخم زده است و آن را از نو ساخته است، بی‌آنکه نامی از او به میان آید. این هر دو سر طیف (ویراستارِ هیچ‌کاره و ویراستارِ همه‌کاره) را باید قویاً مورد انتقاد قرار داد، زیرا ویراستار از از نقش حقیقی‌اش دور می‌کنند. در نهایت، من ویراستاری را نه یک کار صرفاً فنی، بلکه فراتر از آن، یک پروژۀ فلسفی و فکری می‌دانم. ویراستار بنا بر مسئله و انگیزه‌اش به سراغ ویراستاری یک اثر می‌رود و به انتشار بهتر کتابی کمک می‌کند که با پروژۀ اصلی‌اش همسو است.

ویراستارها همیشه در کتاب‌ها فعال هستند اما اسم آنها روی جلد نمی‌آمد این کار شما چه ویژگی‌ای دارد که اسم ویراستار در کنار مترجم می‌آید؟

این نیز به همان بحث سوال اول شما بازمی‌گردد. سوال اصلی این است که کدام ویراستار؟ زمانی شما در یک انتشارات نشسته‌اید و حقوقی می‌گیرید و هر متنی را که ناشر به شما بدهد ویراستاری می‌کنید. این قطعاً ویراستاری مورد نظر من نیست. تا جایی که به رویکرد خود من بستگی دارد، ویراستار باید بر أساس مسئله و پروژه‌اش با اثر مرتبط شود. در تمام نمونه‌های ویراستاری‌ای که من انجام داده‌ام، هم در مقام دبیر مجموعۀ «دفترهای سیاست مدرن» در انتشارات روزبهان، هم در مقام ویراستار اثر بزرگی مانند «نقد عقل محض» یا «شناخت هگل‌گرایی» و غیره، کار ویراستاری برای من واجد سویه‌ای استراتژیک بوده است. من با مترجمان وارد گفت‌و گویی انتقادی شده‌ام و حتی در برخی موارد در فرآیند انتخاب کتاب برای مترجم نیز دخالت داشته‌ام. در این معنا روشن است که نام ویراستار روی جلد یا شناسنامه کتاب، معنا پیدا می‌کند و نشان از این دارد که فلان کتاب بخشی از پروژۀ فکری فلان آدم است. من حتی به مقدمۀ ویراستار هم اعتقاد جدی دارم که در آن، ویراستار باید از دغدغه‌ها و رویکردش به متن بگوید. لذا همان‌گونه که مترجم نباید خنثی و نامرئی باشد، ویراستار (در معنای مذکور) نیز نباید خنثی و نامرئی باشد و حتی می‌تواند، مانند مقدمه‌ام بر نقد عقل محض، ترجمۀ فارسی خودِ مترجم را هم مورد انتقاد قرار دهد؛ البته از موضعی درون‌گفتمانی و در راستای ارتقای اثر.

به نظر شما این شیوه ویراستاری در دیگرحوزه‌ها هم باید رواج یابد یا نه؟

بله قطعاً. اجازه دهید کل موضعم را خلاصه کنم: فرض کنید من پروژه‌ای دارم. بخشی از این پروژه انتشار آثار مختلف تالیفی و ترجمه را ایجاب می‌کند. حال ترجمه یا تالیف همۀ این آثار بسیار بیشتر از توان من است. لذا من در عین حال که خودم بخشی از پروژه‌ام را در قالب ترجمه، تالیف و تدریس پیش می‌برم، بخش دیگری از آن را با صرف زمان و توان کمتر با کسانی شریک می‌شوم که خود را با پروژۀ من همسو می‌دانند. مثلاً در خصوص ویرایش کتاب اخیرالانتشار «شناخت هگل‌گرایی»، مترجم آن، آقای مهدی بهرامی، یکی از علاقه‌مندانِ بسیار مستعد، دغدغه‌مند و پیگیر بود که هر چند ماه یک بار، یک فصل را در اختیار من می‌گذاشت و من هم سر فرصت نکاتی را پیشنهاد می‌دادم. خود من با نویسنده کتاب، آقای دکتر سینربرینک، ارتباط برقرار کردم و در طول فرآیند ترجمه و ویراستاری، بارها ابهامات را با وی در میان گذاشتم که در نهایت نیز ایشان مقدمه‌ای بر ترجمۀ فارسی نوشت که در ابتدای کتاب ذکر شده است. ملاحظه می‌فرمایید که این چیزی بیش از ویراستاری در معنای فنی کلمه است و به نظرم به دلیل حجم بالای کارهای نشده، ما باید به سطح بالاتری از این هم‌کاری‌ها و هم‌فکری‌ها برسیم. متاسفانه مشکل اصلی ما امروز این است که خیلی از اساتید به همکاری (در معنای دقیق کلمه که با مریدبازی متفاوت است) اعتقادی ندارند و یک مکتب یا جریان را ملک طلق خود می‌دانند و به جای تلاش برای هم‌افزایی و به‌کارگیری تمام استعدادها و امکانات در یک زمینه، دیگران را به چشم رقیبانی می‌نگرند که یا باید ابراز چاکری کنند یا از میدان به در شوند. ما باید به سمت همکاری‌های بیشتر ذیل پروژه‌های فکری مشترک حرکت کنیم. کارِ نکرده زیاد است و امکانات اندک.

منبع: روزنامه فرهیختگان: ۱۱ مهر ۱۳۹۵

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *