نقد عقل محض به فارسی پس از سه دهه

مصاحبه ماهنامه اطلاعات حکمت و معرفت با مترجم و ویراستار ترجمۀ جدید کتاب نقد عقل محض

اطلاعات حکمت و معرفت- منیره پنج تنی/ نقد عقل محض یکی از آثار سه گانۀ فلسفۀ نقادی کانت است. نخستین بار شمس الدین ادیب سلطانی در سال ۱۳۶۲ (نشر امیرکبیر) آن را به فارسی ترجمه کرد و با تمام دشواری­ها و مناقشاتی که با خود به همراه آورد تا بیش از سه دهه تنها ترجمۀ موجود از این اثر بود. ادیب سلطانی با زبانی مخصوص به خود، با دقتی ویژه و با مقابلۀ با چند ترجمۀ دیگر، سنجش خرد ناب را در اختیار علاقمندان قرار داد. درگیر شدن با ترجمۀ فارسی این اثر و مقابله­اَش با متن انگلیسی، در زمان دانشجویی، سبب می­شد باور کنم واقعا نمی­خواهم فقط دوستدار دانایی باشم و حاضرم برایش تلاش کنم، اما نمی­توانم پنهان کنم که مدام می­گفتم کاش ترجمۀ روان­تری هم در دست بود. حالا به همت بهروز نظری و محمدمهدی اردبیلی، ترجمۀ روان و خوش­خوانی از این اثر منتشر شده است. بهروز نظری در سال ۱۳۹۰ نقد عقل محض را ترجمه و در همان سال دوباره ویرایش کرد؛ اما در سال ۱۳۹۴ این اثر با ویراستاری محمدمهدی اردبیلی و این بار از سوی انتشارات ققنوس روانۀ بازار کتاب شد. برای آگاهی از روند این ترجمه و ویرایش، به سراغ بهروز نظری (مترجم) و محمدمهدی اردبیلی (ویراستار) این اثر رفتم.

۱۳۹۵۸

************

  • جناب آقای نظری می­خواهم نخستین پرسش را شما پاسخ دهید. اهمیت و نقطۀ عطف بودن کتاب «نقد عقل نظری» در تاریخ فلسفه برای متخصصان و علاقمندان این حوزه کاملا آشکار است. برای ورود به گفت و گو و نقد و بررسی ترجمۀ شما از این اثر، می­خواهم ابتدا پرسشی دربارۀ اهمیت مطالعۀ این اثر طرح کنم. نقد عقل نظری با تمام اهمیتش، اثری دشوار است و علاقه­ و دغدغۀ جدی برای مطالعه می­طلبد. پرسش من این است که با توجه به وجود تفاسیر متعدد از این اثر (برای نمونه اثر خوش­خوان هارتناک) و تاریخ فلسفه­های متعدد در الوان گوناگون، چگونه می­توان “یک دانشجوی فلسفه” را متقاعد به مطالعۀ اصل این اثر کرد؟

بهروز نظری:  در مواجهه با سنت ایدآلیسم آلمانی مشکلات متعدد داریم. فلسفه آلمانی پیچیدگی خاصی دارد و در تداومی انتقادی بسط یافته است. در قلمرو اندیشه در آلمان مابین نیمۀ قرن هیجده و تا اواسط قرن نوزدهم ستنی بوجود می‌آید که فقط با دوره طلائی یونان و رنسانس قابل مقایسه است. بدون فهم این  دوران نمی­توان با مدرنیته نسبت جدی برقرار کنیم. سوبژکتیویته مهمترین بنیاد این سنت است. از پس این انقلاب فلسفی، جهان به قبل و بعد از کانت تقسیم می‌گردد. در واقع او تمام ظرفیت‌های روشنگری به­مثابه یک دوران را به مفهوم، و از این طریق به حوزه آگاهی کشاند. به همین دلیل  “نقد عقل محض” دوران سازترین کتاب مدرنیته (modernity) است. از نظر پل گایر : “راه‌حل کانت برای مسألۀ محوری فلسفۀ نظری، بازشناختن خودقانونگذاری شناختی بنیادین ماست، یعنی اینکه ما خودمان سازندگان اساسی‌ترین قوانین طبیعت هستیم، و به همین دلیل می‌توانیم آنها را با یقین بشناسیم.” با انقلاب کپرنیکی کانت، سوژه مرکزیت می یابد. یعنی طبیعت باید خود را با بنیادِ سوبژکتیوتۀ انسان سازگار کند. از نگاه کانتی طبیعت در ذات خویش چیزی نیست جز مجموع کلی پدیدارها که صرفا توده‌ای است از تصورات ذهن.  بنابراین جهان بی‌نظم است و سوژه آن­ را نظم می‌دهد. بدون فهم سوبژکتیویته نقد یا کریتیک به مثابه یک مفهوم فلسفی، و  فهم تحولات بعدی در قلمرو فلسفه ممکن نیست. پل گایر می­گوید: “در واقع کانت برای نشان دادن اینکه راه حل مبتنی بر ایده‌آلیسم استعلایی او در مورد تعارض ظاهری میان باور به موجبیت علی طبیعت و ازادی آدمی در عمل، که ظاهراً موجبیت علی و آزادی را به دو جهان موازی اختصاص می‌دهد، سخن نهایی او در این باره نیست، منتظر نقد سوم نماند. او در اواخر نقد عقل محض نوشت: “تمامی علایق عقل من (اعم از علایق نظری و عملی) در سه مسأله‌ی زیر با یکدیگر وحدت می‌یابند:
۱) چه می‌توانم بدانم؟
۲) چه باید انجام دهم؟
۳) به چه می‌توانم امید بندم؟ (نقد عقل محض، A 804-5/ B 833)
تصور می‌شود که ایده‌آلیسم استعلایی پاسخ دو مسأله‌ی اول را فراهم آورده است:
آنچه را من می‌توانم با یقین بشناسم، قوانین بنیادین طبیعت است (هر چند نه هرگز همۀ جزئیات انضمامی آن را) چرا که این قوانین چیزی جز قوانین خود فکر انسانی، که برای من به عنوان یک انسان عادی قابل دسترس­اند، نیستند. آنچه من باید انجام دهم، آن چیزی است که قانون اخلاقیی که عقل خودم و نه هیچ مرجع بیرونیی در اختیار من نهاده است، بدان امر می‌کند، و من بر پایه‌ی ایده‌آلیسم استعلایی به امکان آزادیم برای عمل کردن مطابق مقتضیات آن قانون، و نیز بنا به احساس وظیفه‌ای که برای عمل بر طبق آن قانون می‌کنم، به واقعی بودن آزادیم اطمینان دارم. اما آنچه را بدان می‌توانم امید بندم چیزی نیست جز اینکه من می‌توانم غایاتی را که قانون اخلاقی در جهان طبیعی بر دوش من نهاده است، متحقق سازم، یا اینکه من می‌توانم جهان طبیعی را به ”جهان اخلاقی“، یعنی ”جهان آنچنانی که اگر در مطابقت با تمامی قوانین اخلاقی بود، بدان سان بود (چنانچه جهان می‌تواند مطابق با آزادی موجودات عاقل باشد و باید مطابق با قوانین ضروری اخلاق باشد)“ (نقد عقل محض:Α ۸۰۸/ Β ۸۳۶ ). به دیگر بیان، کانت از آغاز دوران پختگی فکری‌اش تأکید داشت که انتخاب آزاد برای انجام آنچه اخلاق از ما می‌طلبد، مرتبط با جهان طبیعی نیست، بلکه اخلاق اهدافی را بر ما تحمیل می‌کند که تنها می‌تواند در جهان طبیعی متحقق گردد، و ما اگر اساساَ قصد داریم با انسجام منطقی به آنچه اخلاق بدان فرمان می‌دهد عمل کنیم، باید قادر باشیم به امکان تحقق این اهداف در جهان طبیعی امید ببندیم. نقد سوم تنها این استدلال را به آن می‌افزاید که ما می‌توانیم از تجربه‌مان از زیبایی و سازمان‌مندی طبیعی به عنوان نوع خاصی از پشتوانۀ عاطفی در توجیه اعتبار این امید بهره ببریم.”  حال سوال اینست که آیا این طوفان تفکری را که در ” نقد عقل محض” می­وزد فقط با تفسیر پل گایر یا هارتناک، اسکروتن  و دیگران می­توان فهمید؟ فقط با خواندن خود اثر است که می­توان انقلاب کانتی در فلسفه را درک کرد و ارج نهاد. با این اوصاف در مورد متفکران بزرگ و آثار کلاسیک فلسفه،  همیشه رجوع به اصل متن،  بر مطالعه شرح آن­ها ارجحیت دارد. خواندن یک جمله از نوشته اصلی کانت و تفکر درباره آن از خواندن چندین صفحه شرح کانت سودمند­تر است. پرداختن به متون کلاسیک موجب گشودن افق تفکر برای فرد خواننده می­گردد. حتی در مواردی با خواندن متن آثار کلاسیک می­توان به افق گفتگویی با متن رسید و به طور خلاق به تفکر مستقل پرداخت. خواننده متون کلاسیک فلسفه،  به شرط ممارست در کار خواندن دقیق به مرحله فلسفیدن (philosophizing ) می­رسد. خواندن شرح اثر بدون رجوع به متن اصلی فقط فلسفه­دانی و فلسفه پرانی را رواج میدهد. فرض کنید کسی تمام نوشته­های مرتبط با افلاطون را بخواند آیا بدون خواندن خود آثار افلاطون می­توان او را یک فیلسوف( دوستدار دانش) نامید؟ با مطالعه تاریخ فلسفه می­توان اطلاعات فلسفی انباشت کرد و با متفکران بزرگ اجمالاَ آشنا شد اما شناخت متفکر،  و تمرین تفکر،  خواندن دقیق متن فلسفی را می­طلبد. توصیه کانت اینست که: “شجاعت اندیشیدن داشته باش”. برای حصول به این مرتبه از ” در- جهان- بودگی ” فلسفی  یعنی تجربۀ “شجاعت اندیشیدن” خواندن درباره فیلسوفان کافی است  باید  آثار کلاسیک را هجی کرد. کسب این مرحله با همراهی ” نقد عقل محض” میسر است.

  • جناب اردبیلی گرامی، همین پرسش را از شما هم دارم. این پرسش از یک دغدغۀ جدی در باب مطالعۀ اثر اصلی فیلسوفان ناشی می­شود. ماجرا دربارۀ کانت و اثر او بسیار متفاوت است به همین خاطر وقتی چنین اثری بازترجمه می­شود طرح این سوال هم جایگاه واقعی خود را می­یابد. چگونه می­توان یک دانشجوی فلسفه را متقاعد کرد که نه تفاسیر و شروح،  بلکه خودِ کتاب نقد عقل نظری را مطالعه کند؟

محمدمهدی اردبیلی: البته من تا حدی منتقد شعار رایج این روزها مبنی بر شیرجه رفتن یک باره درون متن اصلی هستم. مخاطب باید پیش از مطالعه با فضای فکری و مبانی فلسفی کانت آشنا باشد و حداقل چند شرح اصلی خوب در زبان فارسی خوانده باشد. این امر به معنای درجا زدن در تفاسیر دسته‌چندم نیست، بلکه مطالعۀ مستقیم و بدون پیش‌برداشت از برخی از آثار فلسفی (مثلا کانت، هگل، هایدگر و …) عموماً به سوءفهم منجر می‌شود. اما اتفاقی که به نظرم در این ترجمه و ویرایش اخیر از کتاب نقد عقل محض افتاده، اتفاق بسیار فرخنده‌ای است. انگیزه و البته ادعای من به عنوان ویراستار این بوده که مخاطب علاقه‌مند آشنا با فلسفۀ کانت بتواند برای اولین بار نقد عقل محض را دست بگیرد و به زبان فارسی بخواند و بفهمد. شاید نقدهایی به معادل‌گذاری‌ها یا حتی ترجمۀ برخی عبارات وجود داشته باشد که قابل طرح و بررسی است، اما من می‌توانم به دانشجویان فلسفۀ علاقه‌مند به کانت این نوید را بدهم که اکنون می‌توان مهم‌ترین اثر کانت را به فارسی خواند و فهمید. شاهد ادعایم هم خود کتاب است. شما همین ویراست از ترجمۀ کتاب نقد عقل محض را به دست بگیرید و مقدمۀ کانت را بخوانید، ملاحظه خواهید کرد که با چه متن روان و خوش‌خوانی طرف هستید که هم تعهدش را به متن اصلی حفظ کرده و هم فهم مخاطب را مدنظر داشته است.

  • جناب اردبیلی می خواهم دربارۀ جایگاه امروز این اثر به پرسش دیگری طرح کنم. یاسپرس دربارۀ کانت گفته که ما بدون او پایگاهی برای نقد فلسفی نداریم و شوپنهاور بر این نظراست که کسی که کانت را نخوانده است، کودک است. با گذشت مدت زمان طولانی از نگارش سه اثر گرانسنگ کانت، به نظر شما اکنون اهمیت این اثر صرفا به لحاظ تاریخی و جایگاهی است که در تاریخ فلسفه دارد یا بیشترین اعتبار و اهمیت آن به لحاظ فلسفی و نه تاریخی است؟ آشکار است به اهمیت این اثر و سر منشأ بودنش برای تمام جریان­های فلسفی پس از خودش آگاهم!

محمدمهدی اردبیلی: بستگی به موضع مخاطب پرسش‌تان دارد. به هر حال فلسفۀ کانت امروز هم ارزش فلسفی دارد و هم ارزش تاریخی. یعنی کتاب نقد عقل محض یکی از ۴-۵ کتاب بزرگ تاریخ فلسفه است و تاثیرات گسترده‌ای بر تمامِ رویکردهای فلسفی بعد از خود گذاشته است. اما ارزش این اثر را نمی‌توان صرفا تاریخی در معنای احتمالی مورد نظر شما از «تاریخ» دانست. این اثر هنوز هم زنده است. هنوز انقلاب کوپرنیکی کانت آن­طور که باید فراگیر و شناخته شده نیست. من معمولا کانت را در این خصوص با خود کوپرنیک مقایسه می‌کنم. الان شما اگر از هر کسی بپرسید که «زمین دور خورشید می‌چرخد یا خورشید دور زمین؟»، به راحتی به شما پاسخ خواهند داد که: «زمین به دور خورشید می‌چرخد». ۵۰۰ سال قبل اصلا چنین اجماعی وجود نداشت و اکثر قریب به اتفاق مردم جهان برعکس می‌اندیشیدند. اما نتایج حاصل از انقلاب کوپرنیکی فراگیر شد تا حدی که حتی تا عقل عرفی نیز گسترش یافت. اما در مورد انقلاب ایدئالیستی کانت این اتفاق نیفتاد. کانت که سهل است، هنوز تمایز کیفیات اولیه و ثانویه لاک برای عقل عرفی قابل فهم نیست. هنوز مردم فکر می‌کنند که تمام آنچه به عنوان جهان و موجودات جهان تجربه می‌کنند، مستقل هستند و صفاتی مستقل دارند. هنوز مردم حس و فهم را آیینه‌وار می‌پندارند. یعنی عقل عرفی هنوز در خیالپردازی‌های رئالیستی خام به سر می‌برد. هنوز انسان‌ها (حتی فلسفه‌خوانده‌ها و حتی برخی اساتید فلسفۀ کانت) در زندگی و جهان‌بینی‌شان رئالیست هستند و گویی هنوز گمان می‌کنند که خورشید دور زمین می‌چرخد. پس روشن است که مطالعۀ کانت هنوز هم ضرورت دارد و به نظرم امکانات اندیشۀ کانت غیر از بخش‌های خاصی در فلسفه (به دلیل تاثیرگذاری ایدئالیسم آلمانی) و در فیزیک (به دلیل ایدئالیسم حاکم بر فیزیک کوانتوم) یا روانشناسی، هنوز در سایر حوزه‌های اندیشۀ بشری ناشناخته است. در این معنا هنوز کانت زنده است. همچنین فهم کل اندیشۀ پساکانتی، اعم از فیلسوفان نزدیک‌تری مانند هگل، شلینگ، شوپنهاور و نیچه، تا فیلسوفان بافاصله‌تری مانند هوسرل، هایدگر، سارتر، دریدا و دیگران نیز بی‌تردید نیازمند فهم انقلاب نظری و عملی کانت است.

  • جناب نظری نکتۀ دیگری که می­خواهم پیش از طرح پرسش­های اصلی دربارۀ ترجمۀ این اثر بپرسم این است که بر اساس یک نگاه به مقولۀ ترجمه، برخی معتقدند اثر اصلی را باید با توجه به تفاسیر و شروح درجه اول، ادراک و سپس ترجمه کرد. متنی که شما به آن رجوع کردید، ترجمۀ انگلیسی پل گایر از نقد عقل محض است؛ گایر در عین حال یکی از مفسران کانت است، می­خواهم بدانم شما تا چه اندازه بر اساس نگاه تفسیری، این اثر را ترجمه کردید؟

بهروز نظری: رجوع به تفسیرهای هر اثر کلاسیک منجر به فهم بهتر اثر می­شود. بنابراین لزوم مراجعه به تفسیر شاید از این نظر باشد که دقت فهم را بیافزاید. شلایرماخر کار ترجمه را در دو عبارت خلاصه کرده است: ” رساندن خواننده به مولف” و ” رساندن مولف به خواننده” . با توجه به این گفته هرچه مترجم فهم عمیق­تری از متن داشته باشد در آنجام این وظیفه موفق­تر است.

  • ترجمه بر اساس نگاه تفسیری، چه مشکلاتی می­تواند به همراه داشته باشد و شما چگونه کوشیدید مانع از ورود این معضلات به ترجمه­تان بشوید؟

بهروز نظری: ببینید از نظر پل گایر، کانت ­از آغاز­ کار­ فلسفی اش، درگیر­حل­تعدادی­ از ­اساسی­ترین­ مناقشه­های  علمی ­زمان­ خود ­بود­ تا­ یک­بار ­برای همیشه­، اصول­بنیادین­ شناخت­ علمی  جهان­ را عرضه­ کند­ و، از­­این­طریق،­ شناخت ما ازˮ­طبیعت‟­را توضیح­ دهد.­ کانت­، سعی داشت ­سازگاری­ آزادی­ انسان ­با حقیقت­ علم ­جدید ­را نشان دهد­، و­ اینکه ­آزادی صرفاً پیشفرض ­اخلاق­ نیست ­بلکه ­ارزشی غایی­ای ­است ­که قانون ­­اخلاقی­آن­را  به­کار ­میگیرد­ و می­پروراند. ­کانت­ کوشید ­بنیان­های قطعیت علم­ جدید ­و همچنین امکان ­آزادی ­انسانی­ را ­بر نقد ­عقل­ محض پایه گذاری کند.­”گایر به دنبال تفسیری است که در اساس برنامه کانت “آزادی ” را قرار دهد  که در آثار تالیفی خود این اندیشه را پرورانده است .اما در ترجمه خود سعی داشته است که به متن آلمانی وفادار بماند و متن دقیقتری ارائه دهد. اهمیت ترجمه گایر- وود دقت و سلاست آن است که شاید نزدیک­ترین معادل همان ویراست آلمانی تیمرمان باشد.

  • جناب اردبیلی، آیا شما با نگاه تفسیری به ترجمه موافقید؟ محاسن و معایب این روش را چه می­دانید؟

محمدمهدی اردبیلی: پیش از هر چیز، باید با خودمان روراست باشیم. ما برای ترجمه باید ابتدا متن را بفهمیم و هر شکلی از فهم لاجرم نوعی تفسیر است. پس اصلا ترجمۀ غیرتفسیری نداریم. شما هر چقدر هم که خود را به متن اصلی وفادار نشان دهید، باید نهایتا اجتهاد خود را در فهم اعمال کنید. من نگرانم که مبادا این بحث‌هایی که در مورد ضدیت با تفسیر در ترجمه مطرح می‌شود، نهایتا مترجم را به مترجم گوگل (Google translator) تبدیل کند. پس نگاه تفسیری به نظرم اجتناب‌ناپذیر است و اگر کسی ادعای عدم تفسیر را داشت، اگر نگویم ادعایش ریاکارانه است، احتمالا آگاهانه نیست. اما تفسیر هم لوازمی دارد. یعنی حالا که ما مترجم را پیشاپیش مفسر می‌دانیم، به این معنا نیست که مترجم هر کاری دلش خواست انجام دهد. مترجم باید به متن اصلی پایبند باشد، باید زبان مبداء را بشناسد (که در ترجمه حاضر زبان انگلیسی بود)، باید استفاده درست از زبان مقصد را بداند، باید نسبت به بستر فکری و فلسفی متن اشراف داشته باشد، و مهمتر از همه باید تصوری حتی‌المقدور منسجم از کلیت بحث داشته باشد تا گرفتار جزئی‌نگری‌ها نشود. بحث محاسن و معایب نیست، به نظرم تنها شکل ترجمۀ درست همین است. حالا اگر دو مترجم همۀ این شرایط را داشته باشند، تازه آن وقت می‌توان اختلافشان را در فهم متن، یا بازآفرینی آن در زبان مقصد به رسمیت شناخت.

  • ترجمۀ میرشمس الدین ادیب سلطانی (۱۳۶۱) نخستین ترجمه از کتاب نقد عقل نظری کانت بود. متخصصان به اهمیت و جایگاه این ترجمه و البته پیچیدگی و دشوارهایی زبانی که مترجم برگزیده بود، واقف هستند. صرف­نظر از اهمیت و ضرورت باز ترجمۀ آثار تأثیرگذار، می­خواهم از شما بپرسم مهم­ترین دلایل­تان برای ترجمۀ دوبارۀ این اثر چه بود؟

بهروز نظری: مهمترین دلیلم برای این کار، اهمیت بی بدیل کتاب ” نقد عقل محض” بود به طوری که معتقدم بدون فهمیدن انقلاب کانتی­ای که در این کتاب رخ داده است نمی توانیم مدرنیته را بفهمیم. در دهه هفتاد به شدت علاقه­مند به مباحث تقابل ” سنت و مدرنیته”  بودم که در آن سال­ها در ایران گسترش می­یافت و با انتشار کتاب بسیار مهم ” ابن خلدون و علوم اجتماعی” تالیف دکتر جواد طباطبایی در سال ۱۳۷۴ بر من مسجل شد که نمی توان این بحث ” سنت و مدرنیته” را به درستی فهمید مگر اینکه ” ایدئالیسم آلمانی ” را فهمید و خاستگاه این جنبش کتاب ” نقد عقل محض” است. در کتاب مذکور دکتر طباطبایی از قول هگل آمده است ” یا فلسفه ایدئالیسم است یا فلسفه نیست.” رفته رفته دانستم که هیچ کدام از متفکران دوران دویست ساله اخیر را نمی­توان فهمید مگر اینکه تاثیرات انقلاب کانتی ناشی از کتاب ” نقد عقل محض”  را بر این متفکران لحاظ کنیم.  کانت نقطۀ عطفی در تاریخ فلسفه است و انقلاب کانتی (انقلاب ایدئالیستی) تاریخ فلسفه را به دو بخش پیش و پس از کانت تقسیم کرده. برای ما که بیش از یک سده است در راه­های پر سنگلاخ مواجهه با مدرنیته افتان و خیزان در حرکت هستیم رجوع به بزرگترین متفکر مدرنیته ضرورت حاد دارد. همه این مسائل موجب شد تا این ترجمه را به سرانجام برسانم.

شما در ترجمه این اثر از متن انگلیسی پل گایر استفاده کردید. روند و برنامۀ شما در ترجمۀ این اثر چه بود؟

بهروز نظری: علاقه من به کتاب ” نقد عقل محض” حدود سی سال قبل شکل گرفت و رفته رفته رشد کرد. سال­ها مطالب نوشته شده دربارۀ این کتاب را بررسی می کردم. سال ۱۳۸۵ تصمیم گرفتم به خود کتاب ” نقد عقل محض” برگردم. ۵ سال طول کشید که متن آن را در زبان انگلیسی بفهمم و به زبان فارسی ترجمه کنم. فکر می­کنم بتوانیم واحد ترجمه  را جمله در نظر بگیریم. بنابراین سعی برآن بود که هر جملۀ  فارسی معادل یک جمله­ی انگلیسی باشد. تلاش این بود که به صورت آگاهانه در سنت زبان فارسی زنده و معاصر قرار بگیرم و ضمن تلمذ در سنت استادان نثر فارسی معاصر از محمد علی فروغی تا دکتر سیدجواد طباطبایی، در حد توان خود، در راه این بزرگان نیز قدم بردارم.

  • استاد ادیب سلطانی در ترجمۀ نقد عقل نظری از ترجمه های انگلیسی، روسی، فرانسوی، عربی و عبری نیز استفاده کرده بودند و این امر بر دقت ترجمه می­افزود. آیا شما در هنگام کار به ترجمۀ استاد ادیب سلطانی هم نظر داشتید؟

بهروز نظری: نسبت هر ترجمه جدید با ترجمۀ قدیم آن اثر را که از سر شوق و علاقه و تعهد انجام گرفته باشد می­توان با اصطلاح آلمانی «آفهبونگ»(=  aufhebung ) صورتبندی کرد که یعنی همزمان سه کار( حذف- حفظ- ارتقاء). در زبان آلمانی می‌توان سه دستۀ معنایی مختلف را برای «آفهبونگ» ذکر کرد: اول)، ترقی دادن و بالا بردن؛ دوم) لغو کردن، نابود کردن و از بین بردن و سوم، حفظ کردن، نگهداری کردن و حراست کردن. بنابراین مساله اینست که در عین نفی و لغو مرحله (ترجمه) قبلی از آن  فراتر رفت . بنابراین مفهوم «آفهبونگ» در ترجمه به این معنی است که: هر مرحله (ترجمه) از دل مرحلۀ (ترجمه)  قبل بیرون می‌آید و می‌کوشد با نفی عناصر متعارض و نادرست مراحل (ترجمه­های) پیشین، عناصر حقیقی و قابل رستگار شدن آنها را حفظ کند و رستگار نماید. نسبت ترجمه جدید ” نقد عقل محض” به ترجمۀ قدیم آن نیز از این صورتبندی «آفهبونگ»(=  aufhebung ) تبعیت می­کند.

 ترجمه این کتاب چند سال طول کشید و در این مدت از چه منابعی مشورت و همراهی گرفتید؟

 بهروز نظری: کمابیش ۵ سال مرحلۀ ترجمه تا چاپ اول طول کشید و ویراست دوم آن ۴ سال زمان برد. در این مدت یعنی تا سال ۱۳۹۰ از درس­گفتارهای دکتر سید جواد طباطبایی دربارۀ فلسفه سیاسی کانت بهرمند شدم. همچنین درس­گفتارهای دکتر سید محمدرضا بهشتی درباره کتاب ” نقد عقل محض” بسیار روشنگر است. از دو مجموعه درس­گفتار انگلیسی نیز در فهم کتاب بسیار کمک گرفتم.

  ۱) Kant’s Critique of Pure Reason: Lecture series delivered by Professor Dan Robinson

۲) J.M. Bernstein’s lecture on Kant’s Critique of Pure Reason

  • جناب نظری در یادداشت­­تان بر کتاب نوشته­اید که در حین ترجمه به توصیۀ کانت به پرهیز از واژه­سازی توجه داشته­اید. این موضوع پرهیز از واژه­سازی چقدر در کار شما اولویت داشت و بیشتر به چه معادل­هایی مربوط است؟

بهروز نظری:   سخن کانت درباره ترجمه اینست: “با توجه به ارزش زیاد زبان­های ما هنوز ذهن شخص متفکر احتمالاَ دربارۀ اصطلاحی که دقیقاً با مفهوم‌اش متناسب باشد، در‌مانده می­شود؛ و در صورت نبودِ آن اصطلاح، او نه می‌تواند منظور خود را به­طور صحیح برای دیگران قابل فهم کند، و نه‌حتی برای خود. ساختن لغات تازه، ادعایی است در حوزۀ قانون زبان‌ها که بندرت موفق می‌شود؛ و بنابراین قبل از این اقدام مأیوسانه، بهتر است که در زبانی کهنه اما فرهنگی جستجو کنیم و ببینیم آیا این مفهوم با اصطلاح متناسب خود در آن زبان پیدا می‌شود یا نه؛ و حتی اگر کاربرد قدیم آن بر اثر بی‌احتیاطی آفرینندگان‌اش تا اندازه‌ای ضعیف نیز شده باشد، همچنان بهتر است معنایی که ترجیحاً متعلق به آن بوده است، را تأکید و بیان کنیم (حتی اگر شک باشد که آیا در آن­زمان، دقیقاَ همین معنا را داشته است یا نه)، تا اینکه کارمان را با نامفهوم ساختن خود، خراب کنیم»[۱].   کانت در این فقره بر پرهیز از واژه سازی تاکید دارد : ” ساختن لغات تازه، ادعایی است در حوزه‌ی قانون زبان‌ها که بندرت موفق می‌شود.” بنابراین از نگاه کانتی “واژه گزینی” مطلوب­تر از “واژه سازی” است . همین موضع واژه­گزینی راهنمای اجرای ترجمه­ی ” نقد عقل محض” بوده است. در واژه نامه سه زبانه آخر کتاب گزینش­های مناسب باتوجه به سنت زبان فارسی ارائه شده­ اند. به طور مثال:

German English فارسی
Abfolge succession (cf. Folge, Sukzession, Nacheinander; Reihenfolge) توالی
abhängig dependent وابسته
Ablauf lapse سپری شدن زمان
ableiten derive حاصل شدن، مشتق شدن
Absicht aim; intention; respect هدف، قصد
absondern separate تفکیک کردن

 در تمام موارد واژه­ای ساخته نشده بلکه از آنچه قبلاَ موجود بوده گزینش شده است.

  • ترجمۀ شما از کتاب نقد عقل محض، نخستین بار در سال ۱۳۹۰ منتشر شد. چه شد که پس از مدتی تصمیم به ویرایش دوباره اثر گرفتید؟ به دیگر سخن، می­خواهم بدانم عمده­ترین مسائلی که در ترجمۀ نخست این اثر وجود داشت چه بود؟

بهروز نظری: در سالهای پس از نشر کتاب در سال ۱۳۹۰، مترجم فرصت تحقیق و تدقیق دربارۀ آن را از دست نداده است که البته حاصل این جستجوها در این ویراست اعمال شده­اند. از بخت بلند و به توصیه جناب دکتر اردبیلی، انتشارات معظم ققنوس و مدیر فرهیختۀ آن، جناب آقای حسین زادگان، به انتشار این کتاب توجه و اهتمام نمودند و به پیشنهاد ناشر محترم و استقبال اینجانب، آقای دکتر اردبیلی ویرایش کامل و همه جانبۀ متن را بر عهده گرفتند که حاصل کار در معرض قضاوت شماست. برای رسیدن به این نقطه، از یاری دوستان و استادان دیگری نیز پس از ویراست اول بهره­مند شده­ام. اول) شرکت در کلاس­های خوانش نقد عقل محض دکتر محمدعلی مرادی، بخت بلند دیگر اینجانب بوده است. ایشان، به طرز غبطه‌انگیزی بر این کتاب تسلط دارند. تدریس استاد مرادی، بر اساس متن آلمانی نقد عقل محض صورت می گیرد. آنچه از تدقیقات ایشان در حین تدریس آموختم، موجب تصحیح این ترجمه در موارد متعدد شده است. به رسم شاگردی، از ایشان بسیار سپاسگزارم و امیدوارم پس از این نیز، مرا از توجه و محبت خود بی نصیب نگذارند. دوم) در سال ۱۳۹۰ و پس از انتشار این ترجمه، فرصت آشنایی با دوست دانشمندم جناب علیرضا سیداحمدیان دست داد. این فلسفه‌پژوه فرهیخته که به زبان­های فارسی، آلمانی و انگلیسی و فرانسه مسلط هستند با تذکرِ مواردی از خطاهای اینجانب، موجبات تصحیح آن­ها را فراهم آوردند. ضمن سپاسگزاری از مراحم این دوست دانشمند، نگارنده کماکان چشم امید به یاری و راهنمایی این استاد فرهیخته و دانش­پرور دارد.

  • جناب اردبیلی، مهم­ترین دلایل شما پس از انتشار نخستین ترجمه از نقد عقل نظری، برای ویرایش این اثر چه بود؟

محمدمهدی اردبیلی: با تمام احترام و ارزشی که برای دکتر ادیب‌سلطانی قائلم و همچنین ارزشی که برای زحمات جناب نظری قائل هستم، باید بگویم که متاسفانه هیچ کدام از ترجمه‌های قبلی، ترجمه‌های قابل قبولی نبودند. ترجمۀ نخست که از فرط دقت فلسفی و زبانی زبانزد است، واقعا مخاطب فارسی‌زبان را فراموش کرده است. زبان فارسی کجاست؟ آیا در پس گنجه‌ها و پستوهای کتب کهن با در کنج ذهن زبان‌سازانی مانند آقای دکتر ادیب‌سلطانی و آشوری؟ به تعبیر یکی از دوستان، شما در این ترجمه از نقد عقل محض، بیش از آنکه با کانت مواجه شوید، با ادیب‌سلطانی و سبک او روبرو بودید. هدف ما از ترجمه چیست؟ انتقال مفهوم و معنای یک متن از یک زبان به زبان دیگر، یا احیای زبان خودمان؟ اگر دکتر ادیب‌سلطانی می‌خواهد زبان فارسی را احیا کند یا نجات دهد، چه کار به کانت بیچاره دارد؟ برود در زبان فارسی کتاب فلسفی بنویسد و نظریه‌پردازی و واژه‌سازی کند. در مورد نسخۀ قبلی از ترجمۀ آقای نظری هم باید بگویم که ترجمۀ ایشان خوشبختانه از انتقاد فوق مبراست، اما در متن ایشان به کرات شاهد اشتباهات ترجمانی، بی‌دقتی‌ها و سهل‌انگاری‌ها بوده‌ایم. اصلا به دلیل همین ایرادات بود که مسئولیت ویرایش این اثر بزرگ بر عهدۀ من گذاشته شد. ایکاش این ویرایش (حالا چه به دست من، چه از طریق دیگران) پیش از انتشار آن نسخه اتفاق می‌افتاد، تا ترجمۀ ایشان از همان ابتدا قوی و دقیق در اذهان ظاهر می‌شد. اما به هر حال، امیدوارم این ویراست اخیر هم محتوای متن کانت را منتقل کرده باشد و هم زحمات ناتمام این بزرگواران را تاحدی پیش برده باشد. یعنی همانگونه که در مقدمه‌ام نوشته‌ام امیدوارم این ویراست اخیر سنتزِ دو نسخۀ قبلی بوده باشد، به ویژه اینکه بخش‌هایی از ترجمۀ جناب نظری از ترجمۀ آقای ادیب‌سلطانی بهره برده بود و ترجمۀ ایشان با ترجمۀ دکتر ادیب‌سلطانی پیوند خورده بود.

  • ویراستاری شما در این اثر عمدتا به چه بخش­هایی مربوط می­شود و روش کارتان چگونه بود؟

محمدمهدی اردبیلی: حقیقت امر این بود که من ابتدا از ورود به فرآیند ویراستاری این متن ابا داشتم. چون رابطۀ ویراستار و مترجم در ایران رابطه‌ای پیچیده همراه با حواشی کاذب و فرساینده است. اما عزم ناشر و همچنین شخصیت و تواضع آقای نظری به من انگیزۀ پذیرش این مسئولیت را داد. ایشان دست مرا به کلی باز گذاشت و هرکجا که اختلافی هم داشتیم با گفت‌وگو به راحتی حل‌و‌فصل شد. ایشان نه هیچ تعصبی به ترجمه و معادل‌گذاری‌های خود نشان دادند و نه هیچ فشاری به من آوردند. من بدون هیچ‌گونه تعارف و اغراقی می‌گویم که اولویت اصلی ایشان را انتقال درست و دقیق معنا یافتم و همین امر بسیار به فرآیند ویرایش کتاب کمک کرد. به دلیل گسترش چشمگیر تغییرات ویراستار در متن، از مقطعی به بعد، من دیگر نه روی متن مکتوب، بلکه روی فایل کامپیوتری اثر مشغول به کار شدم. دستکم به نظر من همکاری ما نتیجه‌ای قابل قبول در پی داشت، اما مهم این است که «چه در نظر افتد». البته رفتار ناشر نیز بسیار موثر بود. نشر ققنوس خیلی حرفه‌ای عمل کرد و در تمام مراحل دغدغۀ خود آقای حسین‌زادگان این بود که کتاب به بهترین شکل ممکن، هم از لحاظ محتوا و هم به لحاظ مسائل ظاهری منتشر شود. فراموش نکنید که از زمان پذیرش مسئولیت ویراستاری متن از سوی من تا زمان انتشار کتاب، بیش از ۲ سال وقت صرف شد. در این مدت، من کتاب را یک بار کامل ویراستاری کردم و به ناشر تحویل دادم. حدود یک سال بعد پس از صفحه‌بندی نهایی که کار آماده انتشار بود، من دوباره کار را دیدم و علی‌رغم فشار کاری، مجدداً درخواست ویراستاری دادم که خود این ویراستاری مرحلۀ دوم نیز چند ماه به طول انجامید. در این خصوص نیز ناشر بسیار همکاری کرد و دوباره ویرایش جدید را اعمال کرد. البته در انتها باید اذعان کنم که می‌شد و می‌شود اثر را بازهم ویرایش کرد، اما به هر حال جایی باید مترجم و ویراستار بر وسواس خودشان فائق آیند و تن به انتشار اثر بدهند. من امیدوارم در یکی دو سال آینده اثر خوانده شود و اگر علاقه‌مندان و اساتید در آن ایراداتی یافتند به ما منتقل کنند تا در چاپ‌های بعدی اصلاح شود.

  • جناب نظری با توجه به این­که دو کتاب دیگر کانت یعنی «نقد عقل عملی» و «نقد قوۀ حکم» ترجمه­­هایی نزدیک به زبان امروز دارند آیا شما برنامه­ایی برای ترجمه این دو اثر هم دارید؟ اگر بله چرا و اگر خیر باز هم چرا؟

بهروز نظری: بسیار قدردان زحمات استادان فرهیخته و ارجمندی هستم که این آثار را ترجمه کرده­اند. این ترجمه­ها به علاقه­مندان کانت یاری­ها رسانده­ و می­رسانند. امیدوارم در گذر زمان ویرایش­های جدیدی از این ترجمه­ها ارائه شوند چرا که ترجمه آثار فلسفی مثل فلسفه­ورزی گونه­ای تجربه­ی “در- راه- بودن” همیشگی است.

  • جناب اردبیلی شما ترجمه­های دو کتاب نقد عقل عملی و نقد قوۀ حکم را چگونه ارزیابی می­کنید؟

محمدمهدی اردبیلی: من چون هر دوی این کتاب­ها را تدریس کرده‌ام، خیلی خلاصه می‌توانم بگویم: به نظرم هر دو ترجمه به طور کلی خوب و قابل استفاده‌اند. هم ترجمۀ آقای دکتر رحمتی و هم ترجمۀ آقای دکتر رشیدیان.

  • جناب نظری در پایان بفرمایید تا کنون چه بازخوردهایی از ترجمه تان گرفته­اید و مشغول به چه کاری هستید؟

بهروز نظری:  جای خوشحالی بسیار است که خوانندگان فرهیختۀ این اثر، به خوبی از آن استقبال کرده اند. در چندین مورد، خوانندگان دقیق از سر محبت نکاتی را درباره ویرایش اول بیان کرده­اند. در موارد متعدد دانشجویان دوره دکتری ” فلسفه هنر” از حسن نظر استادان خود، نسبت به ترجمه ” نقد عقل محض” برایم پیغام آورده اند. و با کمال خوشبختی مطلع شدم در چند گروه فلسفی دانشگاهی  ” نقد عقل محض” به عنوان منبع درسی برای واحد درسی کانت توصیه شده است. نام بلند جناب کانت موجب علاقه مندی خوانندگان نسبت به این کتاب است.در مورد کارهای آینده، بیشتر مایلم رسالۀ تالیفی خودم را که ” خوانش نقد عقل محض” نام دارد منقح کنم و به چاپ برسانم. البته همزمان در حال به پایان رساندن کتاب دو جلدی ” واژگان فلسفه” نیز هستم. این کتاب دو جلدی،  فرهنگ واژگانی سه زبانه ) انگلیسی – آلمانی – فارسی ) (آلمانی – آنگلیسی – فارسی ) است که در اصل نویسندگان آن ( ELMAR WAIBL  – PHILIP HERDINA ) هستند. پس از آن آرزو دارم به ترجمۀ  کتاب  پروفسور اوتفرید هوفه  درباره ” نقد عقل محض ”  توفیق یابم با این مشخصات Kant critique of pure reason :otfrid hoffe .  البته در این میان شاید کتاب مختصری با عنوان ” آخرین روزهای زندگی ایمانوئل کانت”( The Last Days Of Immanuel Kant ) نوشته  د کوینسی را ترجمه کنم.سرانجام، کار ترجمۀ” نقد عقل “ از ابتدا با شوق و امید، آغاز شد و با علاقه­مندی و کوشش، ادامه یافت. اکنون پس از گذر سال­ها، با انتشار این چاپ جدید، امیدوارم شوق خواندن کتاب اصلی کانت، در نزد دوستداران فلسفه افزایش یابد. خواننده گرامی خوب می­داند، فلسفۀ کانت جایی است که پای فیلان نیز می­لغزد، حال چه رسد به ضعیف احوالی مثل من. با احترام و سپاس، به تمام پیشنهادات و ارشادات خوانندگان فرهیخته خوش­آمد می­گویم و آمادۀ یادگرفتن از ایشان هستم.

  • آقای اردبیلی در انتها و به عنوان آخرین پرسش بفرمایید چه کاری در دست ترجمه یا تالیف دارید؟

محمدمهدی اردبیلی: کلاً رویۀ من این نیست که در مصاحبه از اثری که در حال حاضر مشغول کار بر روی آن هستم صحبتی بکنم. چون هم امید کاذبی در مخاطب ممکن است ایجاد شود که فلان اثر دارد ترجمه می‌شود، در حالی که هنوز به نتیجه نرسیده است و هم مترجمان دیگری که به ترجمۀ آن اثر اهتمام دارند، دچار تردید شوند. بارها از ترجمۀ اثری شنیده‌ایم که تا بیست سال بعد هم منتشر نشده است. پس من را از پاسخ به این سوال معاف دارید. اما برای اینکه جوابی به شما داده باشم، از دو اثری صحبت می‌کنم که به زودی در نیمۀ دوم امسال منتشر خواهند شد. یکی کتاب «یاکوبی»، مدخل فردریش هاینریش متفکر جدلیِ عقل‌ستیز و ضدروشنگری از مجموعه دانش‌نامۀ استنفورد با دبیری و ویرایش آقای دکتر علیاست که به همت نشر ققنوس منتشر خواهد شد. ترجمۀ این کتاب به دست من را شاید بتوان «سرک کشیدن به اردوگاه دشمن» دانست. و دیگری کتاب «نسبت ما و هگل» است که منتخب و ویرایش مجددی است از سه ویژه‌نامۀ «ما و هگل» منتشر شده در ماهنامۀ اطلاعات حکمت و معرفت که احتمالاً پاییز امسال به همت نشر هرمس منتشر خواهد شد.

منبع: اطلاعات حکمت و معرفت، خردادماه ۱۳۹۵٫

[۱]  (نقد عقل محض) :امانوئل کانت، صفحه­:۳۷۰

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *