بر ضدّ مونولوگ

بر ضدِّ «مونولوگ»

(یادداشتی برای هشتمین جشنواره مونولوگ دانشگاه هنر)

محمدمهدی اردبیلی
منبع: بولتن جشنواره، شماره صفر

مونولوگ یا تک‌گویی، همانگونه که از نامش پیداست، به شیوه‌ای از اجرا مربوط می‌شود که به تنهایی و خطاب به خود یا مخاطبان ایراد می‌شود. مسئلۀ اصلی این نوشتار، واکاویِ امکان مونولوگ است. آیا مونولوگ ممکن است؟ آیا اصلاً می‌توان «به تنهایی» سخن گفت؟ در ابتدا باید نقطۀ عزیمت را خودِ واژۀ مونولوگ قرار داد.
واژۀ یونانیِ مونولوگ (μονόλογος)، از دو بخش μόνος و λογος تشکیل شده است. μόνος به معنای تنهایی است و λογος نیز معانی مختلفی دارد از جمله «سخن»، «زبان» یا «نطق». بنابراین روشن است که تک‌گویی معادل فارسی دقیقی برای مونولوگ است که هر دو بخش معناییِ واژه را دربرمی‌گیرد. اما سوال اینجاست که معنای خودِ تک‌گویی چیست؟ و آیا می‌توان تک‌گویی کرد؟
زبان، و به تبع آن، بیان، اساساً مقولاتی جمعی‌اند. زبان فردی وجود ندارد. فرد همواره، حتی زمانی که با خودش هم تنهاست، در بستر زبانی می‌اندیشد و سخن می‌گوید که کلی و جمعی است. از این منظر اصطلاح «بیان فردی» اساساً توهم است. می‌توان تحلیل را کمی عمق بخشید و نشان داد که نه تنها بیان فردی، بلکه هیچ شکلی از «فرد به تنهایی» نیز ممکن نیست. هر فردی، حتی فردیتش را از نسبتش با کل اخذ می‌کند. این بحث را هگل در نخستین فصل کتاب پدیدارشناسی روح با دقت مطرح می‌کند که أصلا «من» منفرد و منفکی وجود ندارد. او پس از بحثی مفصل در نقد مواضع فردگرایانه، و توهم «من» در مقام عنصری تکین و متمایز از جهان، می‌نویسد، ««من» صرفاً امری کلی است» (Hegel, 1977, p. 61). «من» حتی زمانی که با خودم تنها هستم، پیشاپیش در «کل»، در «جمع»، در اندیشه و در زبان کلی هستم. به همین دلیل است که ارسطو انسان را حیوانی ذاتاً اجتماعی و سیاسی می‌داند و می‌نویسد، «شهر [یا جامعه] از دیدگاه طبیعی بر فرد مقدم است. زیرا کل، به ضرورت، بر جزء تقدم دارد» (ارسطو، ۱۳۸۴، ص ۷). لذا من حتی زمانی که با خود تنها هستم در نسبت با دیگری به سر می‌برم؛ حتی زمانی که با خودم سخن می‌گویم، در حال سخن گفتن با دیگری از طریق زبانی کلی و عمومی هستم. هیچ بیان و حتی زبان شخصی یا خصوصی‌ای در کار نیست. ویتگنشتاین در بند ۲۴۳ از کتاب پژوهش‌های فلسفی صراحتاً به این مسئله اشاره می‌کند: «اما آیا می‌توان زبانی را نیز تصور کرد که در آن، یک شخص بتواند تجربیات درونی‌اش – احساساتش، احوالاتش، و غیره – را به شیوه‌ای شخصی بنویسد یا بگوید؟» (Wittgenstein, 1958, pp. 88e-89e). او در این کتاب به‌شدت علیه مفهوم «زبان خصوصی» (private language) موضع‌گیری می‌کند و آن را از اساس ناممکن می‌داند.
حال به موضوع اصلی این یادداشت بازمی‌گردیم. با توجه به مباحث فوق، می‌توان به روشنی ادعا کرد که هم به دلیل ماهیتِ ذاتاً اجتماعیِ «فرد»، هم به دلیل ماهیت‌ لوگوس در مقام اندیشه و شناخت که اساساً کلی و جمعی است، و هم به دلیل ماهیتِ خود زبان و «بیان» که اساساً خطاب به مخاطب است (حال فرقی نمی‌کند مخاطبش را دیگری بداند یا خود گوینده، یا درون غار تنهایی فرد، یا حتی در دلش بیان شود یا از ذهنش بگذرد)، در تمام این موارد، آنچه عملاً اتفاق می‌افتد دیالوگ است. فرد حتی زمانی که با خود سخن می‌گوید، عملاً در حال سخن گفتن با دیگری و در نتیجه در حال شنیدنِ دیگری و نهایتاً در حال دیالوگ است. لذا مونولوگ نه تنها ناموجود، بلکه ناممکن است. هر مونولوگی اساساً دیالوگ است.

منابع:

ارسطو، ۱۳۸۴، سیاست، ترجمه: حمید عنایت، تهران: انتشارات علمی و فرهنگی.

 Hegel, G. W. F., 1977, Phenomenology of Spirit, translated by: A.V. Miller, Oxford & New York: Oxford University Press
Wittgenstein, Ludwig,1958, Philosophical Investigations, translated by: G. E. M. Anscombe, Oxford: Basil Blackwell Ltd

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *